٭همیشه مادر
سکوت می کرد دنیا
درون قلب فراموشی
درباورحافظه ای که آب رفته بود
اما ...
آب یادش بود
کوتاهی شلوار روی بند
یادش بود
باهمین دستهای خورشید تراشیده اش
رخت شب شسته بود بانور
حال ...
روی سنگفرش خیس انتظار
نگاهش خاک دلواپسی می خورد
وترس مرز نداشت
درقرمزی خط های چشم به راه
هنوز حک می شد جاپایش بردفتر عمر
ولی ...
چه بی رحم خط می خورد ازصفحه ی ذهن
ازپشت دیوارهای تا ابد پایان
می دید کودکی را
که تاب می خورد درگذر زمان
جیغ می زد دربیراهه ی قرن
داد می زد در خاموشی اسم مادر
اشک می ریخت دربی تابی یک آغوش
ازتخت افتاد
پای اشکش پیچ خورد
اوهنوز مادر بود
گریه راتاب نداشت
درخواب رفته بود
برچسب: همیشه,مادر,
نویسنده: نوید احمدی
تاريخ: سه
شنبه
31 مرداد
1396 ساعت: 6:31